سلام تاریخ جان!
خیلی از دستت دلخورم. بابا تو کی می خوای پاتو از زندگی ما بکشی بیرون؟ دم مسئولین تالیف کتابای درسی گرم که تصمیم گرفتن اسم پادشاه ها و زمان و تاریخ حکومتشون رو از تو کتابا پاک کنن. تا حالت جا بیاد!
اون از ماجرای سد سیوند که البته به کوری چشم تنگ نظران به ثمر رسید. اون ازجریان برج جهان نمای اصفهان که در زمان ساختنش انقدر سنگ جلوی پامون انداختی و پای سازمان های جهانی رو وسط کشیدی که ما مجبور شدیم تن بدیم به تخریب بخشی از اون و کوتاه کردن ارتفاعش تا یه وقت خدای نکرده به میدون نقش جهان جونت و خیابون چهار باغ عزیزت بد نگذره.(حالا دلت خنک شد؟)
این هم از قضیه ی هتل امیرزرگر شوش. خدا وکیلی هر بار ما خواستیم یه فعالیت عمرانی واسه مملکتمون بکنیم تو عینهو عجل معلق سررسیدی و گیر دادی به ما. اصلا این شوش چه گلی به سر ما زده که باید مراعات حالشو بکنیم؟ تو نمیری به موت قسم ما کلی تحقیق کردیم و فهمیدیم که هر چی اشیاء تاریخی اونجا بوده پیش از اومدن ما یه عده زحمت انتقالش رو به یه جای امن تر کشیدن. تازه زمینش هم باتلاقی و گل و شل بود به جون عزیزت! خبری از تپه های باستانی نبوده.
ما مثل بچه آدم دور زمین هتل رو محصور کرده بودیم و داشتیم بی سر و صدا ساختمونمون رو می ساختیم . تازه قرار هم گذاشته بودیم وقتی ساخته شد به همه بگیم هتل اینجا توجیه اقتصادی نداره و تبدیلش کنیم به پاساژ. حالا بعد از دو سال نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای اومده تو رو خبر کرده و تو هم یادت افتاده از سر سیری یه گیری به ما بدی؟ بی خیال دیگه ولمون کن! هی فرهنگ، میراث، باستان، تمدن، تاریخ چندهزارساله... به چه دردمون خورده تاحالا؟ همون گهی که بودیم هستیم. (نذار دهنم بازبشه ها!)
خلاصه ببین! من جدی دارم می گم. یا بازبون خوش بی خیال ما می شی یا می دم کتک خور های فیلمفارسی یه حال اساسی بهت بدن. دیگه خود دانی. ولی به نفعته کوتاه بیای و بذاری ما ساختمونمون رو تمون کنیم.
دیگه زیاده عرضی نیست.
فکراتو بکن تا فردا هم به ما خبر بده که تکلیفمون رو بدونیم.
زت زیاد!
(منبع خبر: سایت میراث فرهنگی)
